تبليغاتX
غریب شام

gharibe-sham

سعید کهن

gharibe-sham

http://gharibe-sham.blogfa.com

غریب شام

غریب شام - نقش دين در عصر تكنولوژي

غریب شام

با عرص سلام خدمت بازدیدکنندگان محترم هدف من از ایجاد این وبلاگ آشنایی هر چه بیشتر با حضرت رقیه {س} است.
ارادتمند شما سعید کهن

غریب شام

 
کاربر مهمان ، قدم رنجه فرمودید امیدوارم باز هم شاهد حضور سبزتان در وبلاگ غریب شام باشم !    امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سه سوته
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " غریب شام " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید. 
آرشیو تماس مستقیم


نقش دين در عصر تكنولوژي

راستي در عصر نانو، در عصردهكده جهاني، در عصر ارتباطات واطلاعات، آيا نيازي به دين وجود دارد؟ در عصركنوني ودر ميان نيازهاي متنوع انساني، دين چه جايگاهي مي تواند داشته باشد؟ دين چه نقشي را در زندگي انسان امروزي، مي تواند بازي كند؟ اگر دين را از صحنه زندگي خود حذف كنيم، مگر چه اتفاقي خواهد افتاد؟

اينها برخي سؤالاتي هستند كه شايد ذهن بسيار ي از ما را به خود مشغول كرده باشد، و شايد تاكنون جواب قانع كننده اي هم براي آن پيدا نكرده باشيم.

در باره پيدايش اديان نظريات گوناگوني مطرح شده است، از مهمترين نظريات شايع در باره پيدايش اديان نظريه اوگست كنت Auguste Comte (????م-????م) جامعه شناس مشهور فرانسوي، وبنيانگذار مكتب وضعي(positivism) يا اثباتي است، او در اين زمينه در كتاب ((دروس فلسفه اثباتي)) مي گويد: ((من با بررسي توسعه كامل هوش بشري و زمينه هاي گوناگون فعاليت آن از نخستين جهش هايش تا امروز، خيال مي كنم قانوني بنيادي را كشف كرده باشم كه توسعه هوش بشري با ضرورتي تغييرناپذير تابع آن است... اين قانون مبتني است بر اين كه هر يك از تلقي هاي اصلي ما و هر شاخه از شناسايي هاي ما پشت سر هم از سه مرحله تاريخي متفاوت عبور مي كند: 1- مرحله لاهوتي يا موهوم 2- مرحله مابعدطبيعي يا انتزاعي 3- مرحله علمي يا اثباتي.))] دروس فلسفه اثباتي ص143[

به بيان ساده تر نظريه كنت مي گويد كه انسان از لحاظ هوشي وعقلي سه مرحله را پشت سر گذاشته تا به امروز رسيده است:

1- مرحله لاهوتي يا ديني(مرحله كودكي): در اين مرحله انسان پديده هاي طبيعي را با عوامل ماوراء طبيعي ووهمي تفسير مي كرد.

2- مرحله متافيزيك يا فلسفي(مرحله نوجواني): در اين مرحله انسان پديده هاي طبيعي را با ديدگاهي فلسفي تفسير مي كرد.

3- مرحله اثباتي يا علمي(مرحله بلوغ): در اين مرحله انسان پديده هاي طبيعي را بروش علمي تفسير مي كرد.

من بنا ندارم در اين مختصر اين نظريه را نقدو بررسي كنم، تنها به برخي نارسائيهاي اين نظريه اشاره گذرا مي كنم، نخست اينكه قانون مراحل سه گانه با سير وقايع تاريخي هماهنگي ندارد، زيرا عملاً بشريت از مرحله ي ديني به مرحله فلسفي وسپس به مرحله علمي منتقل نشده است، حتي اگر تاريخ اروپا كه كُنْت آنرا ملاك خود قرار داده، مد نظر قرار دهيم، مي بينيم كه بعد از مرحله فلسفي در يونان، هزار سال شاهد قرون وسطي بوده ايم كه مرحله اي ديني بوده است.

وانگهي اين ادعا كه مرحله وضعي يا علمي پس از دومرحله پيشين ظهور كرده، ثابت ومسلم نيست، زيرا كه تفكر به مفهوم علمي اش با تولد علوم تجربي در قرن 17 يا قبل از آن زاده نشد، بلكه تحقيقات جديد نشان مي دهد، كه اساس تفكر علمي، حتي در نزد انسانهاي نخستين هم وجود داشته است(مثلا در افروختن آتش).واين نشان مي دهد كه مراحل سه گانه كنت، بطور متوالي در تاريخ بشر اتفاق نيفتاده اند، بلكه در بسياري موارد بموازات هم به پيش رفته اند.

جالب اينجاست كه تحولات تاريخي نيز نظريه كنت را تأييد نكرد، زيرا نياز به دين حتي در مرحله علمي از بين نرفت، حتي گهگاهي شدت هم گرفت. عجيب اينجاست كه خود كنت در اواخر حياتش مجبور شد بدنبال دين بگردد، ولذا مكتب خود را با لباس دين پوشاند، وآنرا ''دين انساني'' ناميد، كه اين خود نشان دهنده اين است، كه دين جزء لاينفك زندگي انسان است، ونه صرفاً مرحله ي غير قابل بازگشت از زندگي بشر.

پلوتارك يكي از مورخين مشهور يونان باستان در قرن دوم ميلادي مقوله مشهوري دارد بدين مضمون كه:'' در طول تاريخ شهرهايي يافت شده اند كه فاقد قلعه بوده اند، شهرهايي كه فاقد كاخ بوده اند، شهرهايي كه فاقد مدرسه بوده اند، ولي هر گز شهري يافت نشده كه فاقد معبد باشد''، ويا موريس بلوندل مي گويد:'' انسان بي دين بمعناي كلمه وجود ندارد''.

اين گفته ها اشاره به اين دارد كه دين در انسان امري فطري وجزء لاينفكي از وجود اوست، لذا حتي كساني كه ادعاي بي ديني مي كنند، در واقع بي دين نيستند، چرا كه بي ديني هم خود نوعي دين است، با اين تفاوت كه خداي آفريننده در نزد بي دينان طبيعت مرئي، ودر نزد بادينان خداوند نامرئي است.

فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق، و بازگشت بي سابقه ملتهاي اين جمهوريها به دين،(بويژه ملتهاي مسلمان)، تجربه عمليي بود، كه نادرستي مقوله معروف:''دين افيون ملتهاست'' را به اثبات رساند، ملتهايي كه نزديك به هشت دهه با مشت آهنين وديوار آهنين از دين جدا شده بودند.

بر خلاف نظريه ي بسياري از جامعه شناسان كه انگيزه تدين در انسان را ترس از طبيعت ميدانند، و يا كساني همچون ''اوگست كونت ''كه مدعي بودند كه تدين در انسان، تنها مرحله ي نخستين از سه مرحله زندگي انسان است، واقعيت اين است كه دينداري - بدون توجه به زمان ومكان زندگي بشر- يك نياز عقلي وفكري، روحي ورواني، و بالاخره نياز اخلاقي واجتماعي انسان محسوب مي شود.

1- دين بعنوان يك نياز فكري وعقلي:

يكي از ويژگيهاي عقل انسان در طول تاريخ طولاني بشر، حس كنجكاوي وميل شديد او به كشف مجهولات بي شمار پيرامونش بوده است، با گذشت زمان ورشد عقل بشر، انسان توانست بسياري از مجهولات را كشف كند، و از آنها نه تنها براي اشباع نيازهاي عقلي خود بلكه در راستاي برآورده ساختن نيازهاي مادي خود بهره بگيرد، اما بشر با همه پيشرفتهايي كه تاكنون بدست آورده، تنها توانسته به ''چگونگي'' مجهولات پاسخ گويد، مثلاً اينكه: انسان چگونه و طي چه مراحلي بدنيا ميآيد؟ چگونه بيمار مي شود؟ چگونه ممكن است بهبود بيابد؟ چگونه مي ميرد؟ ويا: اين جهان چگونه حركت مي كند؟ چه قوانيني بر آن حاكم است؟ ومجهولاتي از اين قبييل.

تازه دانش انسان نسبت به چگونگي پديده هاي اين جهان هم، مطلق وكامل نيست، چرا كه هنوز دايره مجهولات او بسيار بزرگتر از دايره معلومات اوست، به عبارتي اينطور نيست كه هر چه به علم انسان افزوده شود، به همان نسبت از مجهولاتش كاهش يابد، جالب آنجاست كه بين اين دو، رابطه مستقيم وجود دارد، يعني هر چه دايره معلومات انسان بزرگتر مي شود به همان نسبت به دايره مجهولاتش افزوده مي گردد.

با اين وجود? دانش بشري قادر است تنها چگونگي پديده هاي طبيعي را براي ما تفسير نمايد، به عبارتي ديگر دانش بشري به جزئيات وكيفيت پديده هاي طبيعي پاسخ مي دهد، اما به عليت وغائيت آن كاري ندارد، براي مثال علم تجربي به ما مي گويد كه انسان چگونه و طي چه مراحلي بدنيا مي آيد، چگونه بيمار مي شود، چگونه ممكن است سلامتي خود را حفظ كند، اما پرسشهاي بنيادين زندگي ما را بي جواب مي گذارد مانند اينكه: من چرا واز كجا آمده ام؟ رسالت من در اين جهان چيست؟ اين جهان پهناور پيرامون من براي چيست؟ آيا من خود بخود بوجود آمده ام يا كسي مرا آفريده است؟ اگر كسي مرا آفريده، او كيست؟ رابطه من با او چگونه است؟ بعد از اين زندگي چه اتفاقي مي افتد؟ بعد از مرگ به كجا خواهم رفت؟ آيا جهان ديگري وجود دارد؟ آيا سرنوشت نيكوكاران وتبهكاران يكسان خواهد بود؟

اينها سؤالاتي است كه علم براي آن جوابي قانع كننده ندارد، چرا كه پاسخ دادن به اين پرسشها ازمحدوده علم خارج است.

جان كلام اينكه مأموريت علم پاسخ دادن به''چگونه ها'' است، نه پاسخ دادن به ''چرا ها''

پس انسان جواب ''چراها''ي خود را از كجا دريافت مي كند؟

اينجاست كه نقش دين مطرح مي شود، و نياز به دين احساس مي گردد، آري دين به چراهاي سرنوشت ما پاسخ مي گويد.

دين به پرسشهاي اساسي انسان كه مولوي عليه الرحمة در بيت مشهورش مطرح مي كند، پاسخ مي دهد:

از كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود ******** به كجا مي روم آخر ننمايي وطنم

دين به ما مي گويد كه ما بواسطه خالقي به اين دنيا آمده ايم و براي بندگي او در اين جهان زندگي مي كنيم، و نهايتاً هم بسوي او باز خواهيم گشت.

دين زندگي انسان را هدفمند مي كند، و به آن جهت مي دهد، لذا ديندار حاضر است براي اين هدف حتي جان خود را هم بدهد، وپروايي هم نداشته باشد.

براي كسي كه به دين وخدا و جهان بازپسين ايمان ندارد، اين دنيا فقط براي اين است كه بخورد، بياشامد و لذت ببرد، - وشايد هم نبرد- و سرانجام بميرد، اما بعد از مرگ چه؟ هيچ!!!

انساني به دنيا مي آيد، بزرگ مي شود، تلاش مي كند، به بالاترين مدارج علمي واجتماعي نائل مي آيد، اما ناگهان در يك لحظه مشخص وحساب نشده(البته براي او) مي افتد ومي ميرد، وديگر هيچ!!! راستي دنيا با چنين نگاهي چقدر پوچ و بيهوده است؟ براي چنين كسي دنيا تبديل به جنگلي مي شود كه همه براي بهره مند شدن از حداكثر لذت، درنده وار به جان هم افتاده اند، تا هر كسي بتواند سهم بيشتري را از لذت كسب نمايد.

شايد همين مسئله، ظهور برخي مكتبهاي فكري همچون نيهيليسمNihilism (پوچ گرايي) و اگزيستانسياليزمExistentialism (هستي گرايي)و... را در غرب براي ما توجيه مي كند.



2- دين بعنوان يك نياز روحي ورواني:

دين نه تنها براي انسان يك نياز عقلي و فكري است بلكه از لحاظ روحي و رواني نيز انسان به دين نياز دارد، چرا كه انسان موجوديست مركب از جسم وروح، و همانطور كه جسم انسان براي رشد وادامه حيات نياز به غذا دارد، روح او نيز نيازمند غذاست.

ولي غذاي روح چيست؟ با عنايت به اين واقعيت كه روح انسان مانند جسم او به غذا نياز دارد، آراء صاحبنظران در اين باره متفاوت است.

برخي مثلا موسيقي را غذاي روح مي دانند، برخي هم علم ودانش را، و برخي هم نظرات ديگري دارند، ولي قبل از اينكه به اين سؤال جواب دهم اجازه دهيد جمله اي را از ديل كارنِگِي روانشناس معروف نقل كنم، ايشان مي گويند:''روانشناسان دريافته اند كه ايمان قوي وپايبندي به دين ضامن چيره شدن بر نگرانيها واضطراب، و باعث درمان بيماريها مي شود.''

بله! درست است، ايمان ودينداري غذاي روح است، واگر انسان از اين دو غذا محروم گردد، با مشكلات جدي روحي ورواني دست و پنجه نرم خواهد كرد، وشايد حتي به حد خودكشي هم برسد. حال اجازه دهيد براي اثبات اين مطلب چند مثال بزنيم:

مي دانيم ژاپن در آسيا، سوئد در اروپا وايالات متحده در قاره امريكا، از مرفه ترين كشورهاي دنيا محسوب مي شوند، ولي آمار مي گويد:''بالاترين ميزان خودكشي در دنيا مربوط به كشورهاي ژاپن، آمريكا و كشورهاي اسكانديناوي است و پايين ترين نيز متعلق به اسپانيا و ايرلند''.(منبع: بي بي سي).

اگر اين اتفاقات مثلا در ايران بيفتد،(كه مي افتد) شايد تحليلگران اجتماعي بگويند كه علتش فقر، بيكاري، نداشتن تفريح براي جوانان ويا افسردگيست، ولي كشوري مثل سوئد كه از لحاظ زيبايي طبيعي به قطعه اي از بهشت مي ماند، واز لحاظ رفاه مادي به ''بهشت تأمين اجتماعي'' معروف است، جرا بايد بالاترين آمار خودكشي را در دنيا يا اروپا داشته باشد؟ ژاپن وآمريكا چطور؟

چرا بيشتر مواد مخدري كه در افغانستان، كلمبيا و... توليد مي شود، به كشورهاي اروپايي وامريكا سرازير مي گردد، چرا اروپا وامريكا بيشترين آمار مصرف أنواع داروهاي آرامبخش، نشئه كننده ومواد مخدر را به خود اختصاص داده اند؟ چرا آمار افسردگي(Depression) در اين كشورها روز به روز در حال افزايش است؟ و بالاخره اينكه چرا اين كشورها بالاترين آمار خودكشي را دارند؟

جواب همه اين سؤالات اين است كه اين افراد از لحاظ مادي كاملا سير و اشباع شده اند، ولي از لحاظ روحي از قحطي زدگان افريقا هم گرسنه ترند، علتش هم اين است كه آنها براي اشباع نيازهاي روحي خود به دنبال سراب رفته اند.

بسياري از ما تحت تأثير بمباران تبليغاتي، فكر مي كنيم كه اگر همه نيازهاي مادي مان برآورده شود در آنصورت به خوشبختي واقعي دست يافته ايم، ولي وقتي به اين مرحله مي رسيم، تازه متوجه مي شويم كه نيازهاي مادي، تنها جزيي از همه نيازهاي ماست، و ما در كنار آسايش جسم به آرامش روان هم نياز داريم. اينجاست كه انسانها دو دسته مي شوند:

1- عده اي براي دست يافتن به آرامش روان، همه ي لذتهاي مادي را تجربه مي كنند، ولي وقتي همه اين لذتها وكامجوييها، آنها را اشباع نكرد، به مواد آرامبخشي همچون سيگار، ترياك، هروئين، حشيش، قرصهاي آرامبخش، مواد شادي آور، مشروبات الكلي، وغيره پناه مي برند، واگر همه اينها آنها را إشباع نكرد به سيم آخر مي زنند و خودكشي مي كنند، تا به گمان خود از اين جهنمي كه در آن گرفتار شده اند خلاصي يابند.

علت اين امر آنجاست كه اين افراد از آنجا كه به دين و خدا اعتقادي ندارند،( شايد هم اعتقاد دارند، ولي پايبندي ندارند) و به انسان وجهان با ديدي ماديگرايانه نگاه مي كنند، لذا آرامش روح وخوشبختي روان را تنها در لذتهاي مادي و مواد آرامبخش جستجو مي كنند، ولي ازآنجا كه هيچيك از اينها نمي تواند غذاي روح باشد، بجاي كعبه، راه تركستان را در پيش مي گيرند، و نهايتا هم به مراد خود نمي رسند.

روح تشنه وگرسنه را نمي توان با ماده سير كرد، چرا كه غذاي روح از جنس ماده نيست، بلكه از جنس روح است، وآن ايمان به خدا و اتصال به جنابش از كانال ديني است كه آنرا براي همه بشريت فرستاده است.

2- عده اي هم براي دست يافتن به آرامش روح وروان، به خالق روح وروان روي مي آورند، و با او ارتباط برقرار مي كنند، وبجاي مدد جستن از مواد مخدر و مشروبات الكلي ، به او روي مي آورند، ونهايتاً به مطلوب خود هم مي رسند.

درسخن برخي از اين افراد كه به خوشبختي واقعي نائل شده اند، تأمل كنيد:

ابراهيم بن أدهم مي گويد:« لو علم الملوك وأبناء الملوك ما نحن فيه من النعيم لجالدونا بالسيوف أيام الحياة على ما نحن فيه من لذيذ العيش» يعني:اگر پادشاهان و شاهزادگان مي دانستند كه ما در چه ناز ونعمتي هستيم، تمام عمر بخاطر اين خوشگذراني ما، با شمشير ما را مي زدند. ( الجواب الكافي لمن سأل عن الدواء الشافي، إمام أبو بكر الزرعي ص84)

ديگري مي گويد: «مساكين أهل الدنيا خرجوا منها وما ذاقوا أطيب ما فيها، قيل: و ما أطيب ما فيها؟ قال: محبة الله تعالى ومعرفته وذكره»يعني: بيچاره اهل دنيا!!! از دنيا بيرون رفتند و لذتبخش ترين چيز دنيا را نچشيدند! گفته شد: لذتبخش ترين چيز دنيا چيست؟ گفت: محبت خدا و شناخت وياد او.(همان منبع)

ديگري مي گويد: « انه لتمر بالقلب أوقات يرقص فيها طربا»يعني: اوقاتي بر قلب مي گذرد كه از شادماني مي رقصد. .(همان منبع)

ديگري مي گويد: «انه لتمر بي أوقات أقول: إن كان أهل الجنة في مثل هذا، إنهم لفي عيش طيب » يعني: اوقاتي برمن مي گذرد،كه با خود مي گويم، اگر اهل بهشت اين حالت را داشته باشند، واقعاً زندگي خوشي دارند.(همان منبع).

آيا تاكنون ديده ايد كه انسان باايماني اينچنين، به افسردگي، اضطراب ومواد مخدر مبتلا شود، ويا دست به خود كشي بزند؟

البته در ك اين حالتها براي بسياري آسان نيست، چرا كه اين حالتها را بايد حس كرد، تا بتوان آنرا درك نمود، درك اين حالتها براي كسي كه لذت ايمانداري را نچشيده، مانند اين است كه براي كودكي پنجساله از لذت زندگي زناشويي سخن گفت، يا در قبرستاني براي مردگان اندر فوايد زندگاني سخنراني كرد.

روح انسان منهاي خدا ودين، بسان كودكيست كه او را از مادر جدا كرده باشند، اگر به يك كودك جدا از مادر، همه دنيا را بدهند، دست از گريه بر نمي دارد، زيرا كه هيچ چيزي بجز مادر، روح تشنه اور ا سير نمي كند.

انسان امروز همانند آن كودكِ از مادر جدا شده است، تنها فرقش با آن كودك اين است كه كودك مي داند بدنبال كيست، اما انسان امروز هنوز نمي داند گمشده اش كيست، يا شايد هم نمي خواهد بداند.

3- دين بعنوان يك نياز أخلاقي واجتماعي:

علاوه بر آنچه گذشت دين يك نياز اخلاقي و اجتماعي نيز است، بدين معنا كه براي داشتن يك اجتماع سالم وايمن، نقش دين حياتي وسرنوشت ساز است.

لابد مي پرسيد: چگونه؟ واقعيت اين است كه دين فضائل اخلاقي را در انسان نهادينه مي سازد، ووجدان انسان را با ايمان به خدا و روز بازپسين پيوند مي زند، لابد شنيده ايد كه مي گويند: وجدان يگانه دادگاهيست كه به قاضي نياز ندارد، ولي همين وجدان اگر با ايمان به خدا واعتقاد به روز بازپسين همراه نشود، براحتي ميتوان آنرا به بازي گرفت، واز محاكمه آن خلاصي يافت، سيل انسانهايي كه وجدان خود را به بازي مي گيرند، وبقول معروف''بي وجدان'' مي شوند، مي تواند شاهدي بر اين مدعا باشد.

به عبارت ديگر، دين پليسي را در درون انسان گماشته مي كند، كه در آشكار و پنهان رفتار او را كنترل مي نمايد، واو را از هركار ناشايست باز مي دارد، اين پليس همان ايمان به خدا و روز رستاخيز است، به همان نسبتي كه اين پليس در انسان ضعيف تر مي شود، به همان نسبت، سلامت و امنيت فردي واجتماعي به خطر مي افتد.

در جوامع امروزي و بخصوص جوامع سكولار اين معضل براحتي قابل مشاهده است، در اين جوامع از آنجا كه دين به حاشيه رانده شده، انگيزه ايماني در ميان افراد جامعه بسيار ضعيف گشته است، لذا ميزان جرم وجنايت واحساس ناامني در ميان مردم افزايش يافته است.

اين جوامع، براي حل اين مشكل، از تكنولوژي كشف جرم وجنايت كمك مي خواهند، وانواع واقسام دستگاههاي كشف جرم وآژيرهاي خطرو... را بكار مي گيرند، تا بتوانند در نبود انگيزه ايماني در ميان مردم، اين كمبود را جبران نمايند، ولي نتيجه عملي اين اقدام، وضعيتي است كه مي بينيم: افزايش ميزان جرم وجنايت وتبهكاري در تمام سطوح جامعه؛ از مردم عادي گرفته تا بالاترين سطوح جامعه.

شايد بپرسيد: چرا با تكنولوژي حتي بسيار پيشرفته، نمي توان از جرم وجنايت جلوگيري كرد؟

به دو دليل:

نخست اينكه به همان نسبت كه دولتها امكانات وتواناييهاي خود را در تكنولوژي كشف جرم وتبهكاري توسعه مي دهند، به همان نسبت هم تبهكاران كه غالباً در چارچوب باندهاي تبهكاري فعاليت مي كنند، تكنولوژي خنثي كردن اين اقدامات را اختراع مي كنند، ونتيجه مي شود: صفر صفر، لابد مي دانيد كه بسياري ازتبهكاران از هوش ودانش فني بالايي برخوردارند، و تبهكاران كم هوشتر زير نظر آنان انجام وظيفه مي كنند.

دوم اينكه تكنولوژي پيشرفته، پليس، دستگاههاي هشدار دهنده وغيره، بُرد محدودي دارند، بدين معنا كه با اين امكانات تنها مي توان افراد را در محدوده مشخصي، مثلاً در ملأ عام كنترل كرد، اما وقتي افراد با خود خلوت مي كنند، واز چشم پليس ودستگاههاي هشدار دهنده دور مي شوند، آيا باز هم مي توان آنها را كنترل كرد، و آنها را از ارتكاب جرم باز داشت؟ امروزه اين مسئله در عالم اينترنت ونرم افزارها كاملاً مشهود است، اگر از در نشد، از پنجره وارد مي شوند.

بنابراين تمام امكاناتي كه دولتها براي امنيت خود و مردم به كار مي گيرند تنها در حكم پليس بيرونيست، در حالي كه-همانطور كه گفته شد- دين وايمان پليس درونيست، كه در خلوت وجلوت انسان را كنترل مي كند، واو را از عمل خلاف باز مي دارد.

به اعتقاد من اگر هزينه هاي گزافي كه براي ايجاد امنيت وكشف جرم وجنايت در جهان صرف ميشود، براي نشر ايمان و فضائل اخلاقي صرف مي شد، انسانها بسيار ايمن تر و خوشبخت تر بودند، در حالي كه با داشتن پيشرفته ترين تكنولوژي امنيتي واطلاعاتي، دولتي مانند امريكا با اين كبكبه ودبدبه، هنوز تنوانسته احساس امنيت وآرامش را براي شهروندان خود به ارمغان بياورد(تازه بعد از حملات 11 سپتامبر اين احساس ناامني بيشتر هم شده است).

در خبرها خواندم كه در امريكاي 280مليون نفري، 275مليون قبضه اسلحه در دست مردم است!!!واقعاً چرا 275مليون قبضه اسلحه؟ زيرا شهروندان احساس امنيت ندارند، شما هم اگر آنجا زندگي كنيد مجبوريد براي خود سلاح تهيه كنيد، زيرا كه با داشتن اسلحه احساس امنيت بيشتري مي كنيد.

ياد دارم زماني كه بيل كلينتون تازه رئيس جمهور امريكا شده بود، در مراسمي در جمع طرفداران خود دعا كرده بود، كه خداوند امنيت را به كشور باز گرداند، كه اين خود نشان از آن دارد كه بحران امنيت همه را بدنبال خود كشيده است.

ويا خواندم كه در برخي شهرهاي بزرگ مانند نيويورك اگر زني بخواهد شب دير هنگام با اتومبيل از خانه خارج شود، يك مرد پلاستيكي را پر از باد مي كند وآنرا در كنار خود بر روي صندلي بغل مي گذارد، تا ديگران فكر كنند كه مردي با اوست، وكسي به او تعرض نكند.

يكي از توصيه هاي كه پليس به شهروندان مي كند اين است: اگرشب هنگام از خيابان تاريكي عبور مي كنيد، وناگهان شئ تيزي را در پشت خود احساس كرديد، هر گز سعي نكنيد از خود واكنش نشان دهيد، حتي اگر ورزشهاي رزمي بلد باشيد، زيرا كه شما قطعا تا چند لحظه ديگرخواهيد مرد، به خواسته او جواب مثبت دهيد، وجان خود را نجات دهيد، سعي كنيد هميشه چند دلاري را در جيب داشته باشيد، چون در غير اينصورت او ممكن است عصباني شود وشما را بكشد.

متأسفانه همه اين توصيه ها همچون قرص مسكني است، كه درد جامعه را براي مدت كوتاهي تسكين مي دهد، ولي درد را ريشه كن نمي كند، ودليليست بر ناتواني پليس وتكنولوژي پيشرفته در غلبه بر جرم وجنايت، وشاهديست مبني بر اينكه تا زماني كه انسانها خود با پليس دروني ايمان به خدا و روز رستاخيز نخواهند دست از جرم و جنايت بكشند، مبارزه با جرم وتبه كاري با پليس بروني، مانند شاخ زدن به صخره است.

البته منظورم اين نيست كه امريكا شهر هرت است، وما در مدينه فاضله زندگي مي كنيم! هرگز! امريكا را تنها براي نمونه مثال زدم، وگرنه هر جاي دنيا كه دين وايمان در افراد جامعه كمرنگ گردد، اين ناهنجاريها پديد خواهد آمد، ايران يا امريكا فرقي نمي كند.

ايمان وامنيت:

ايمان در زبان عربي از ريشه'' امن'' گرفته شده است، واين بدان معناست كه ايمان، به فرد امنيت فردي، وبه جامعه امنيت اجتماعي، إعطا مي كند، همان امنيتي كه خداوند متعال در قرآن كريم از آن چنين ياد مي كند:(الَّذِينَ آَمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ)]الأنعام:82 [ يعني: «كساني كه ايمان آوردند وايمان خود را با ستم آميخته نكردند، آنان از امنيت برخوردارند، و آنان راهيافتگانند». اين امنيت شامل امنيت جسمي، روحي، دنيوي واخروي مي شود.

در رابطه با اهميت امنيت اجتماعي نيز خداوند متعال در آيه ديگر خطاب به مشركين اهل مكه مي فرمايد: (أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آَمِنًا وَيُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ)]العنكبوت:67 [ يعني: آيا نديدند كه ما حرم ايمني قرار داديم، در حالي كه مردم از اطرافشان ربوده مي شدند، آيا به باطل ايمان مي آورند وبه نعمت خدا كفر مي ورزند؟

در اينجا اشاره خداوند به حرم مكه است، كه خداوند آنرا امن وامان قرار داده است، وكسي كه در محدوده حرم زندگي مي كند از امنيت برخوردار است، در حالي كه قبل از اسلام اطراف آن بشدت ناامن بود.

خلاصه اينكه دين جزيي از سرشت انسان است،وانسانها در هر زمان ومكاني از آن بي نيازنيستند، وخداوند چه زيبا مي فرمايد: (فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ)]الروم:30[ يعني:( پس‌ روي‌ خود را براي‌ دين‌ خالص‌ مستقيم‌ نگهدار، فطرتي‌ است‌ كه‌ خدا انسان‌ را بر آن‌ خلق‌ كرده‌ است‌، هيچ‌ تغييري‌ براي‌ خلقت‌ خدا نيست‌، آن‌ دين‌ پا برجائي‌ است ولي‌ بيشتر مردم‌ نمي‌دانند‌.)

پيروز باشيد

سعید کهن سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
منابه اصيل در مورد حضرت رقيه و ديدگاه آيت الله العظمي گلپايگاني (ره)
حمله رژيم اسرائيل به وبلاگ‌نويسان ارزشي
پنج نكته درباره رويت هلال
دانستنيهاي مذهبي
بدترين مردم دنيا از نظر امام رضا (ع)
شايعه تولد قاتل امام زمان تکذيب شد
خانه مهدى(ع) كجاست؟
موعود(حقایقی در مورد امام زمان)
غدير از ديدگاه اهل سنت
نقش دين در عصر تكنولوژي
بیشتر بدانید
با عرص سلام خدمت بازدیدکنندگان محترم هدف من از ایجاد این وبلاگ آشنایی هر چه بیشتر با حضرت رقیه {س} است.
ارادتمند شما سعید کهن

آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان

لینک دوستان

بخش ویژه

صفحه اول وبلاگ غریب شام   |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By ParsTheme & Publish By ParsTheme


www.parstheme.com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب وبلاگ غریب شام

قالب پرشین بلاگ